|
روزي كه روح دامن عمرم رها كند
وين خاك
تيره بند
ز بندم
جدا كند
يا رب نگاه دار تو ايمان آن كسي
كاين خط من بخواند و بر من دعا كند
چو از
غوريان با
دل
دردناك
رسيدن
به اين
فيض آثار
خاك
به زاري
بسيار
و عجز
تمام
زدم دست
بر
دامن شيخ
جام
كه اي
محرم
بارگاه
اله
به
مقصد ره
آموز
مردان
راه
همه دردم
اين جا دوا
خواهمت
مس
آورده ام
كيميا
خواهمت
حرره اسمعيل بن ابوالمكارم انصاري سنه 1064 ه ق
سوالي كردم
از
قاضي
اسلام
كه اين معني به جز وي كس نداند
كه عاشق لعل
جان افزاي
معشوق
به شرع
عشق بوسيدن
تواند
چو بشنود اين
سخت قاضي
بفرمود
كه سائل
در سخن
در مي چكاند
به شرع عشق بر معشوق فرض است
كه عاشق
را به
كام دل
رساند
داد از ستم نرگس
بي مي
مستش
و زلف
پريشان
بلند
و
پستش
اقل خلق الله درويش محمد بن شريف اردلان سنه 1081
ه . ق |